شارانشاران، تا این لحظه: 8 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

کودکم عشقم شارانم

سالگرد ازدواج

در ثانیه‌های بودنت می‌مانم. در فصل شکست خوردنت می‌مانم یک سال نه ده سال چه فرقی دارد. تا لحظه دل سپردنت می‌مانم و دوستت دارم .         دیروز٢٩ مرداد به مناسبت سالگرد عروسیمون من یه کیک پختم و شاران در این زمینه خیلی کمک کرد و هم زد و آرد پاشید کلی کمکهای ویژه کرد شب هم به رستوران رفتیم و سالگرد ازدواجمونو جشن گرفتیم خعلی خوشمزه بود جاتون خالی گرامیداشت سالگرد عروسی گرامیداشت یکسال عشق ، اعتماد ، مشارکت  ،  تحمل و پشتکار است و البته تمدید آنها برای یکسال دیگر سالگرد ازدواجمان مبارک …و همسر مهربانم دوســـــــت دارم   ...
31 مرداد 1392

عکسهای باربد عزیزم "نوه خاله ی شاران"

عکسهای یکماه پیش باربد وقتی که خاله از آلمان اومد باخودش آورد منم یخورده تغییرشون دادم                 باربد یه بچه ببری شده     ببین چه آقایی این کوچولوی ما باربد گلم انشالله همیشه سلامت باشی و سعادتمندی و بهروزیت را از ایزد منان خواستارم   ...
29 مرداد 1392

photo

 عکسهای شاران که تو آتلیه فتوفانیا انداختیم آماده شدند و خوب بودند منم یه چند تاشون تو وب میذاریم باقیش هم تو ادامه مطلب   اینم تقریبا نمایی از کل عکسها آخه لطف کردند کل فایل که حدود 150 عکس بود و به ما دادند و البته گرفتیم       آخه من فدات بشم خوش تیپ مامان (دیگه نمیتونستم خودمو نگه دارم)      ببین چقدر بانمکه جیگرطلایی مامانی انشالله که همیشه شاداب باشی دخترم ...
29 مرداد 1392

شهربازی

شنبه با خاله مریم شاران و به یه شهربازی محلی بردیم و شاران کلی بازی کرد البته از بازیهای چرخشی و حرکتی میترسه که اصلا نمیدونم چیکار کنم شاید هم اشکال نداره چون هر آدمی با آدم دیگه فرق میکنه و وقتی هم که بزرگ میشیم میبینیم که بعضیهامون از بعضی چیزا میترسیم یا نمی ترسیم کلا شاران برعکس مامان و باباش از بیشتر چیزا میترسه و میگه از .... ترسیدما! فقط از استخر توپ حسابی لذت برد و بازی کرد و خاله مریم با اجازه متصدی چون شاران کوچیکتر از 3 سالش وارد استخر شد کلی با شاران بازی کردند           شاران روی توپها مثــــــــــــــــــلا خوابیده عجب فیلمیــــــــــــه     اینجا...
27 مرداد 1392

حموم آفتاب

شاران عزیزم که به آب بازی خیلی علاقه داره   به همین خاطر جمعه که خونه ی خاله اعظم بودیم خاله جون براش یه استخر آب گرفته بود و شاران کلی آب بازی کرد و حسابی حالشو برد شیطونی کرد و آب پاشید و عروسکشم شنا کرد   خانم خوش تیپ حمومه آفتاب گرفتی   اینجا هم که شاران داره کرال میزنه در حد انفجار آب دختر گلم دعا میکنم همیشه به پاکی آب و درخشندگی آفتاب باشی         ...
27 مرداد 1392

شاران 689 روزه من

دخترم عشقم سرمایه ی من دقیقا ٤١ روز مانده تا پا به سال سوم زندگیت بگذاری و ٢ ساله شوی دلم میخواهد لحظه لحظه ی باهم بودن را ثبت کنم ولی نگارش قدرت ترسیم زیباییهای آن را ندارد   فرزندم کم کم تواناییهایت بیشتر می شود و در عین حال استقلال پیدا میکنی مثلا عزیزم تا چندوقته پیش فقط قافیه ردیف شعرها را میگفتی و الان شعر را کامل میخوانی جمله ها را کامل تر و واضح تر میگویی هنوز هم بطور صد در صد اختیار ادرارت را نداری هنوز هم شیر مامانو میخوری البته به محض کاسته شدن حرارت هوا تو را از شیر میگیرم همه ی احساسات خوشحالی ناراحتی توجه و عدم توجه عصبانیت و ... را به طور کامل درک می کنی می دانی فرزندم از وقتی...
20 مرداد 1392

مادرانه هاي من از 689روز زندگي با دخترم

  من يک مادرم . مادري 6٨٩ روزه که در آستانه سي سالگي به وادي عجيب مادر شدن گام نهاده ام. مادري که تا پيش از تولد فرزندش ، فردي اجتماعي و پر کار بود و اکنون که در اين 2سال، به امر مقدس مادري پرداخته ،باور دارد که مادر بودن هم يک شغل محسوب مي شود ، شغلي 24 ساعته و بدون مرخصي ... و اما يک نگاه کودکت با چشماني درشت و لبخندي که از سر آشنايي ، تنها و تنها به تو مي زند ، کافيست که بي ذره اي ترديد ، از تصميمت شاد باشي... اگر در حال تصميم گيري براي به دنيا آوردن فرشته اي کوچک به اين دنيا هستيد ، لحظه اي هم شک نکنيد...        از وقتي که به مقام مادري نائل شده ام ، بيشتر قدر مادرم را مي دانم و دائم در حال مقايسه ز...
20 مرداد 1392