تاريخ : چهارشنبه 16 تير 1395 | 7:58 بعد از ظهر | نویسنده : مامان شادی

تیر 95 رفتیم پارک ژوراسیک

شما خیلی خوشت اومده بود ولی شبش ترسیده بودی عزیزم



ادامه مطلب

[موضوع : خاطرات شاران]
تاريخ : جمعه 14 خرداد 1395 | 11:57 قبل از ظهر | نویسنده : مامان شادی

چه خوش بود خاطرات کودکیم
آن روزها که همش رویا به سر داشتم، همش خوش بودمو خندان، بازیگوشی می کردم، گریه هایم بر سر اسباب بازیو زمین خوردن هایم بود چون از بس به این سو و آن سو می دویدم.
چه خوش بود، خاطرات قدیمم، آن روزها که تنها دغدغه ام خوشی بود...
شاید تنها، دلیلش ندانستن بود، نفهمیدن.
نمیدانستم و فقط شاد بودم، نمی دانستمو فقط می خندیدنم...
اما، همیشه برایم سوال بود! که چرا بزرگترهایم اخم دارندو غمناک، چرا مانند من خوش نیستندو خندان؟!
چرا هر وقت مرا می بینند رویای کودکی به سر دارند، همیشه آه از جگر دارند و می گویند: " کاش من هم کودک بودم"
ولی مگر بزرگ بودن چه عیبی دارد؟! کاش من هم بزرگ بودم، آنوقت چه کارها که نمی کردم.
می گفتمو خوش بودم...
تا اینکه یک روز فهمیدم. دانستنم که بزرگ بودن چه حالی دارد...
ولی امان از آن روزی که دانستم...!
دانستم، خوردن یک لقمه نان حلال، چه منت ها که به راه دارد...
دانستم و دیدم غرورش را مقابل فرزندش شکستن چه عذابی بر تنش دارد...
دانستم، شب را گرسنه خوابیدن برای سیر کردن فرزندان یعنی چه...
دانستم، برای یک تکه نان، اعصابم را این سو و آن سو روان کردن یعنی چه...
دانستم که با حرف مردم زندگی کردن چه داغی بر دلم دارد...
دانستم که ساده بودن جایی در این دنیا ندارد...
دانستم که باید گرگ بود و درید.... دانستم که باید گرگ بود تا زندگی کرد...
دانستم، کمر خم کردن زیر بار زندگی یعنی چه، تنها شدن و تنها ماندن یعنی چه...
دانستمو دانستم...
کاش هرگز نمیدانسم...
و اما حال، دوباره رویای کودکی به سر دارم...
ولی افسوس، افسوس که دیگر فقط یک  خاطرست...



........................................................................

خارج از گود:

البته باید در نظر داشته باشیم که زندگی خود را نباید با نگاه به گذشته و افسوس، برای از دست دادن دوران کودکی و جوانی به سر کنیم...
بلکه باید، با درس گرفتن از گذشته، آینده ای بهتر بسازیم...
"ولی" باید آرزو داشته باشیم: تمامیه آدم هایی که ظلم، بی اخلاقی، خشونت و بی عدالتی را رواج میدهند و حق انسان دیگری را پایمال می کنند و برای انسان های دیگر، ذره ای ارزش قائل نیستند، "اگر" قابل هدایت نیستند... ((از عرش به فرش آیند و خداوند حقشان را کف دستشان قرار دهد...))



ادامه مطلب

[موضوع : خاطرات شاران]
تاريخ : جمعه 14 خرداد 1395 | 11:14 قبل از ظهر | نویسنده : مامان شادی
تاريخ : جمعه 14 خرداد 1395 | 10:57 قبل از ظهر | نویسنده : مامان شادی

اردیبهشت سه تایی مسافرت رفتیم که عالی بود



ادامه مطلب

[موضوع : سفرنامه شاران]
تاريخ : پنجشنبه 12 فروردين 1395 | 9:11 قبل از ظهر | نویسنده : مامان شادی

یک سال دیگر جدید شد و  وارد سال نو شدیم

سفره هفت سین و دید و بازدید عید

که چه زیباست

شارانم فرشته مامان بی نهایت از خدا بهترین در این سال و سالهای دیگر میخوام



ادامه مطلب

[موضوع : خاطرات شاران]
تاريخ : يکشنبه 23 اسفند 1394 | 8:59 قبل از ظهر | نویسنده : مامان شادی

شاران گلم سال 94 را باهم یه کوچولو بدون شرح مرور می کنیم



ادامه مطلب

[موضوع : خاطرات شاران]
تاريخ : جمعه 25 دی 1394 | 5:06 بعد از ظهر | نویسنده : مامان شادی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

برای شاران که بزرگ شد بخونه






[موضوع : دل نوشته مامانی]
تاريخ : پنجشنبه 23 مهر 1394 | 6:29 بعد از ظهر | نویسنده : مامان شادی

دخترم خوشگلم عزیترینم تولد 4 سالگیت رو با کمی تاخیر گرفتیم

خیلی خوب بود و همه چیز خوب بود



ادامه مطلب

[موضوع : تولد و زادروز]
تاريخ : چهارشنبه 17 تير 1394 | 4:56 بعد از ظهر | نویسنده : مامان شادی

شاران جونم امسال چهارتا تولد مامان شما هم هستی چه خوشحالم وقتی شما از تولد مامان خوشحالی

چه شادم وقتی شمع تولد منو شما فوت میکنی

زندگی با تو مفهوم دیگری دارد

بودن با تو را دوست دارم

دوست دارم صد سال با تو با شم

و آرزوهای خوب و اتفاقات خوب با تو باشد

 



ادامه مطلب

[موضوع : خاطرات شاران]
تاريخ : چهارشنبه 17 تير 1394 | 4:56 بعد از ظهر | نویسنده : مامان شادی

شاران جونم امسال چهارتا تولد مامان شما هم هستی چه خوشحالم وقتی شما از تولد مامان خوشحالی

چه شادم وقتی شمع تولد منو شما فوت میکنی

زندگی با تو مفهوم دیگری دارد

بودن با تو را دوست دارم

دوست دارم صد سال با تو با شم

و آرزوهای خوب و اتفاقات خوب با تو باشد

 



ادامه مطلب

[موضوع : خاطرات شاران]
تاريخ : شنبه 16 فروردين 1393 | 4:53 بعد از ظهر | نویسنده : مامان شادی

در سی و یکمین روز شهریور سال نود دختری زیبا و معصوم به جهان هستی پا گشود و به زندگی من و باباش رنگ زیبایی بخشید و قلب مرا آکنده از شور و مملو از عشق نمود دوستت داریم ای تمام وجودما نفس زندگی

و من مادر ناميده شدم . به خاطر وجود تو مادر شدم و لبريز از عشق و صفا و  تو گريه مي كردي و من با تمام وجودم ،‌ با تمام ذرات وجودم ،‌ خدا رو شكر مي گفتم .

و چقدر ساده و بي اندازه دوست داشتني ... شدي تمام دنياي من سراسر وجود من

و از پروردگار منان سلامتی سعادتمندی و کامیابی را برایت طلب می کنم و دعای مادرانه ام را بدرقه سراسر زندگی پایدارت میکنم و آرزوهای خوب را سرلوحه هر قدمت می نمایم

 

شاران شاران معانی مختلفی دارد از جمله در فارسی اصیل به معنی شاه اناردر زبان کردی به معنی گردنبندی از بادام و در زبان ترکی به معنای گردنبندی از مروارید و در زبان سانسکریت  به معنای الگو و برجسته می باشد و ای برجسته ترینم بهترینها را از پروردگارم میخواهم تا همچون گردنبند بدرخشی





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد