شارانشاران، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

کودکم عشقم شارانم

لباس های بافتنی خداحافظ

گفتم بذار حالا که کم کم هوا داره بهاری میشه این پست و بذارم که یه جورایی قدردانی از خاله اعظم هم باشه در واقع عکس گوشه ای از بافتنیهای شاران و میذارم که خاله اعظم زحمتشو کشیده و واقعا دستش درد نکنه البته خاله مریم و زندایی شهناز و خودم هم براش یه کوچولو بافتیم که از همشون ممنونم                           ...
8 اسفند 1392

آدم برفی مامانی و شارانی

امسال زمستون خیلی سردنبود ولی یه دفعه ای سرد شد و برف خوبی اومد و من و شاران هم از فرصت استفاده کردیم و کلی برف بازی کردیم و ادم برفی خوشگل درست کردیم شاران هم که حسابی خوشش اومده بود دیگه نمیومد بریم بعدش هم به گنجشکها نون دادیم تا بخورند چه استقبالی هم کردند         ...
23 بهمن 1392

بدون عنوان

از همه دوستان وبلاگی و کسانی که به ما سرزدند ممنونم واز اینکه چندوقت به خاطر مشکل نرم افزاری نبودیم عذر میخوام
23 بهمن 1392

نمک نمکدون گل توی گلدون 3

چندروز پیش میخواستم روی میزا رو گردگیری کنم شاران گفت یه دستمال هم به من بده این کارو با خاله مریم زیاد انجام میدند دستمال بهش دادم گفت حالا مامان زبونت و بذار لای دندونات گفتم برای چی کی اینجوری میکنه گفت خاله مریم کلی خندیدم دیدم چه دقتی داره راست میگه خاله مریم وقتی کاری میکنه زبونشو لای دندوناش میذاره   داشتم برنامه دکترسلام میدیم در مورد پوست و مو بود و شاران پرسید پوست کیه منم گفتم در مورد پوست همه ی آدما مثل شما من بابایی و ...بعدش دیدم خودش داره میگه مثل پوست نارنگی سیب پرتقال ترکیدم از خنده دیگه وقتی من خندیدم شاران هم حسابی خندید و باهم خندیدم البته من پکیدم
18 دی 1392

28 ماه صفر و نذری

امروز خونه مادرجون اینا بودیم و طبق سالهای گذشته در این روز نذری داشتند نذری خوشمزه بود و من هم با خلوص نیت از خدا حاجت خواستم ودر این حین مادرجون "مامان باباسعید" هم از ته دل برامون دعا کرد و این برای من خیلی ارزشمند بود    امیدوارم همه حاجت روا باشند و به نیتهای پاکشون برسند اینم یه عکس از نذری       اینم از شاران که تن تو پولیور عمه مینا کرده ...
10 دی 1392