شارانشاران، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

کودکم عشقم شارانم

تندیس میسازم و تندیس میسازم

راستش شاران به مجسمه و تندیس هاو بیلبردهای اتوبان ها و میدون ها علاقه داره و میگه این چیه و من فکم در حال تکون خوردن تا به مکان و مقصد مورد نظر برسیم یه تندیس شیبابا هم تو اتوبان همت چند وقتی بود که شاران حسابی از اون خوشش میومد تا شهرداری متاسفانه برش داشت چند روز پیش دیدم خودش دو سه تا سبد و روی هم گذاشته و یکی یکی عروسکاشو روش میگذاره و میگه مجسمه مثلا پاندا و الینا و اسمورف و... راستشو بخوام بگم منم بخ وجد اومدم از این همه خلاقیت شاران بازم میگم عاشقتم دخترم   ...
28 آذر 1392

بهترین عروسکای دنیا

برای من که این عروسکای انگشتی بهترینند چون اینقدر که شاران از اینا حرف شنوی داره از من نداره خصوصا از عروسک انگشتیهای خانواده هر کاری که بخوام شاران انجام بده بازبون عروسکی و توسط خود عروسک انجام میدیم البته داستان هم زیاد داریم مثلا ویتامینشو عروسک مادربزرگه میده و اگر کمی عروسک دورتر باشه میگه مادربزگه بـــــــــــــــده لباساش هم الاغ عزیز تن میکنه واقـــــــــــــــــعا که خلاصه برای من بهترین و کاربردی ترینند دوستشون دارم ...
28 آذر 1392

من و شاران و آقا تقی و اشکال هندسی

شاران گلم الان بیشتر اشکال هندسی دوبعدی رو میشناسه و حتی خودش الان فرش و ظروف رو سریع بدون اینکه من بپرسم شکلشو عنوان میکنه و اینا رو مدیون آقا تقی هستیم حالا آقا تقی جون ما کیه؟؟؟ یه پازل اشکال برای شار ان خریده بودم که یه عکس آقا روش داره که من بهش گفتم آقا تقی و به شاران میگفتم برای اینکه خونه های آقا تقی درست بشه هم باید جاش درست بذاری هم اسمش و درست بگی و شاران آقا تقی رو خوشحال خوشحال خوشحال کرد   انگشت شاران به سمت آقا تقی جون     اینم کتاب حموم شاران وقتی بی بی نی نی بوده که الان تقریبا کلماتش وانگلیسی هم میتونه بگه جیگیلی مامان ...
28 آذر 1392

نمک نمکدون گل توی گلدون 2

به شاران میگم بریم پوشکت عوض کنم یه پوشک نو بکنم میگه پوشکم 10 بود کلی خندیدم تازه دوزاریم افتاد که منظورش چیه آخه بچم یادگرفته تا 10 بشمره جیگر مامان تازه داره میفهمه که منو خودش هم جنسیم و چه سوالایی که ازم نمیکنه در مورد رنگش چی میخوره و ...... البته جدای از شوخی چقدر باید مدبرانه و آگاهانه به پرسش گلامون در این موارد پاسخ بدیم   عاشقتم دخترم ...
24 آذر 1392

دختر با سلیقه خودم

شاران من مثل اینکه به تزیینات و هنر نمایی علاقه خاصی داره خدارو شکر ایندفعه به جای چسبوندن شکلات برچسبهای جایزش و پیدا کرده بود همه رو به در و دیوار و در یخچال چسبوند و مدام منو صدا میکرد که مامان بیا ببین چقدر خوشگل شده قربونت برم نانازم که چقدر هم خوشحال میشدی وقتی میگفتم خیلی قشنگ شده از اون خنده های شیطنت گونت میکردی       ...
18 آذر 1392

شاران و جورچین

شاران هم که مثل همه بچه ها بازی خیلی دوست داره فقط شاران هنوز هم نمیتونه تنهایی بازی کنه و من طبق معمول همیشه همبازیشم داشتیم با هم برج درست میکردیم و منم چند تا عکس ازش گرفتم   اینم شیطونیهای ضمن بازی که کلاهش کرد     اینجا هم نمیدونم چرا برج و که درست کرد و خواست خوابش کنه و براش لالایی خوند و لباش هم گویای احساسش هست   اینم یه آدم آهنی که با کمک مامان درست شده ...
16 آذر 1392

نمک نمکدون گل توی گلدون 1

با تشکر از وبسایت مدرسه مامان ها که این ایده رو بهم داد آخه من تا حالا شیرین کاری و شیرین زبونی های شاران و نمی نوشتم و شاران که ماشالله از 7 ماهگی به حرف زدن افتاد خیلی شیرین زبونیها میکنه که شاید الان بخندیم و رد شیم و فراموش کنیم ولی گفتم بنویسمشون که خودش بزرگ شد بخوونه و حالشو ببره از همه مهمتر اینکه از همون قبل از یکسالگی وقتی بیرون میخواستیم بریم میگفت بریم ددر دودور و بسیار بامزه میشد وقتی پوشکش میکنم از بچگی باید مشغولش میکردم به اینکه در مورد نی نی ها صحبت کنیم صدای حیوونا رو بگه چند وقته پیش در همین حین عملیات پوشک کنون داشتم بچه حیووناتو ازش می پرسیدم گفتم بچه گاو چی میشه گفت گوساله مرغ جوجه...اسب کره اسب و گفتم پیشی گفت کر...
3 آذر 1392

خاله + خاله = مامان

چند روز پیش یخورده کسالت داشتم و خونه مامان بودم واقعا احتیاج به استراحت داشتم وخاله مریم که طبق معمول همیشه از هیچ محبتی دریغ نمیکنه آخه شاران بدغذاست و وقتی مهمونی میریم بدغذاتر هم میشه و خصوصا از دست من دیگه خیلی بدتر غذا میخوره و خاله مریم وسحرجون هم به شاران حسابی میرسند و اما بگم از اولین شبی که شاران و من بعد از دوسال و دوماه زیر یه سقف نبودیم و خاله اعظم جون شمارو به خونه خودش برد و به من گفت شادی ریلکس باش و استراحت کن البته اولش یه احساسی داشتم نمیدونم چه جوری بگم تپش قلب بود نمیدونم واقعا نمیتونم توصیف کنم ولی بعدش بسیار راحت خوابیدم وواقعا دست خاله درد نکنه خاله گفت اتفاقا خوبم خوابیده بود و حتی صبحش هم میخواسته بمونه و من گف...
1 آذر 1392
1