شارانشاران، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

کودکم عشقم شارانم

گل بازی و شاهکارهای بابایی و دخملی

مقالات بسیاری را خوانده ام که گل بازی کودکان بسیار مفید است بخاطر همین گل رس تهیه کردم و تبحر بابایی را که در این زمینه میدانستم با دخملی مشغول شدند البته کثیف کاری زیاد داشت و با اینکه روزنامه و زیر انداز انداخته بودم شاران دستان گلی خود را به در و دیوار هم میمالید و کلا خانه هم از این گل بی نصیب نماند و  میتوان با گل بازی خلاقیت بچه را شکوفا نمود  و سپس بچه را تمیز کرد و بخاطر کثیف شدن بچه و یخورده سهل انگاری خودمون نباید او را از چنین فعالیتهایی باز داشت آخی طفلی بچه بخاطر همین یه مطلب مفید هم علاوه برعکس شاهکارها قرار میدم نویسنده: دکتر بیوک تاجری - ۱۳٩٢/٥/۱۱ 1 ـ تقویت و هماهنگی چشم و دست کودک برای شکل دا...
25 آبان 1392

عاشورای حسینی

    کاش بودیم آن زمان کاری کنیم               از تو و طفلان تو یاری کنیم       کاش ما هم کربلایی می شدیم                   در رکاب تو فدایی می شدیم       السلام علیک یا ابا عبدالله . . .       دلم غمین است یا امام حسین روزهای بی روحی است و دلم میخواهد   شاران را با فرهنگ عاشورایی و حسینی آشنا کنم و بهش اسم   فرزندان و اسب امام حسین رو یاد دادم و داستانشو براش به ...
24 آبان 1392

یازدهم آبان و تولد باباسعید

یازدهم آبان تولد باباسعید بود که شاران هم سومین سالی بود که همراه ما بود در زادروز بابایی من و شاران بابا رو سورپرایز کردیم و یه کیک خوشمزه درست کردیم و یه هدیه هم برای بابایی گرفتیم (یه گوشی موبایل) بابایی بنده خدا هم که سرما خورده و حالش بد بود ولی خیلی خیلی خوشحال شد و شب خوبی کنارهم بودیم البته شمع تولد بابارو شاران به همراه بابایی فوت کردند و برای همه آرزوهای خوب کردند در ستاره بارانِ میلادت میان احساس من تا حضور تو حُبابی است از جنس هیچ از دستان من تا لمس نگاه تو آسمانی است به بلندای عشق جشن میلادت را به پرواز می روم دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها آسمانی که نه برای من نه برای تو که تنها برای...
14 آبان 1392

آخه بخندم یاگریه کنم

شاران دخترم واقعا نمیدونم چی بگم مامان جان گل مامان امروز بازم شاهکار خلق کردی شکلات که خوردی دیدم داری کوچولو کوچولوش میکنی میچسبونی به دیوار میگم داری چیکار میکنی میگی دارم تزیین تولد میکنم آخه خداییش من باید بخندم یا گریه کنم منم در حین عملیات گیرت انداختم موفق شدم چندتا عکس ازت بندازم فیلمتو بگیرم   آره دخترنازم امروز باهات صحبت کردم البته لحنم خیلی تند و عصبانی بود که بعدش خودم دچار عذاب وجدان شدم آخه غذا رو که با هزارتا بازی و قصه و شکلک میخوری میخواستم برات شنل ببافم که میل و کاموا رو میخوای از دستم بگیری که منم از خیرش گذشتم منم بهت گفتم شاران بذار منم زندگی کنم یه کوچولو بذار یه کاری که میخو...
9 آبان 1392
1